S.Abdollahi صغری عبدالهی

“Every child is an artist, the problem is staying an artist when you grow up.”

                                                       — Pablo Picasso

من صغری عبداللهی هستم ،با سیب ، قطعات الکترونیکی و چوب کارهای حجمی انجام می دهم 

  در سال 1325 در یکی از روستاهای اردبیل به دنیا امدم دو ساله که بودم به تهران امدیم و در سیزده سالگی ازدواج کردم و حال چهار دختر دارم. دختر بزرگم پرستار است و ساکن المان ،دیگری تکنسین برق و تنها خانم دارای جواز الکتریکی در ایران وسومی لیسانس علوم سیاسی است و نویسنده و دختر اخرم لیسانس گرافیک  و مدیر اموزشگاه هنری است

زندگی هنری من و تمایل من به هنر از کودکی اغاز شد ، ان زمان وضعیت اقتصادی خانواده ام اجازه نمی داد برایم عروسک و اسباب بازی بخرند. بنا براین خودم تلاش می کردم با وسایلی که دو رو برم بود عروسک درست کنم. با دکمه هایی که در خانه داشتیم  من برای خود عروسک درست می کردم و برای ان ها لباس می دوختم. و بعضی اوقات به خاطر ان ها کتک هم می خوردم چون لباس ان ها را از گوشه ی ملحفه ها تهیه می کردم. هر چیزی که در پیرامون من بود منبع الهامی برایم بود وقتی هوای پوشیدن دامن به سرم می افتاد به مغازه ی دوچرخه سازی محل مان می رفتم و با فلز های عجیب و غریب برای خودم دامنی پفی طراحی می کردم

من فقط کلاس اول ابتدایی را خواندم و خانواده ام اجازه ادامه تحصیل به من ندادند ولی برای من این ها مانع به شمار نمی امدند و من در خفا کتابهای خواهر برادر کوچکترم را می خواندم و وقتی ازدواج کردم علی رغم مخالفت های همسرم با دخترانم تا مقطع لیسانس خواندم ، علاقه من به تاریخ و شعر باعث شد تا از مطالعه دست برندارم وشروع به خواندن  کتب شعرایی چون سعدی، حافظ، پروین اعتصامی و ... کردم

تمام هنر های به اصطلاح زنانه را خودم یاد گرفتم (گلدوزی ، خیاطی، پولک دوزی،بافتنی ) و لباس عروس دختر هایم را خودم دوختم ،در طول زندگی مشترک ام همیشه خودم خانه را رنگ کرده ام حتی خودم کاشی کاری کرده ام و پرده های خانه را نیز  خودم می دوزم   

در سال 1372 بر اثر سکته ی خفیفی عروق مرکزی چشمم گرفت و بینایی چشم راستم را تا حدودی از دست دادم. با این حادثه انگار دنیای من عوض شد وبعد از ان اتفاق چیزهایی را دیدم که تا قبل از ان نمی دیدم.و این بار ریشه های درختان را به شکل انسان یا حیوان در ذهن ام تجسم می کردم وان اتفاق مقدمه ایی برای مجسمه هایم شد

شوهرم به شدت مخالف کار من است و تمایلی به درک کار من ندارد ، اما فرزندانم  و نوه هایم بهترین مشوق های من هستند همچنین اگر چیزی برای اجرای مجسمه هایم نیاز داشته باشم انها تهیه می کنند دختر کوچکترم که گرافیست است از نظر انتخاب رنگ کمکم می کند

تمام فرزندانم هنردوستند ،حتی دخترانم که رشته تحصیلی متفاوتی را خواندند هم به کارهای هنری علاقه مندند و خانه هاشان را با دست ساخته های خود مزیین کرده اند

برای اولین بار در نمایشگاه دوسالانه ی تهران شرکت کردم و علی رغم این که با حرفه ایی ها رقابت داشتم ، اثر من نیز پذیرفته شد
هیچ وقت علت مخالفت پدر یا مادرم را نفهمیدم ولی حال که پدرم اثارم را می بیند خوشش می اید اما ان زمانی که نیاز به تشویق داشتم هیچ مشوقی نبود ، من با محدودیت ها مبارزه کردم و حال عضو انجمن مجسمه سازان ایران و همچنین عضو گروه نخبگان هنری شهرداری هستم , سالهای متوالی در جشنواره بهترین ها از دور ریختنی ها نفر اول شدم

پر طرفدار ترین مجسمه هایم اقوام ایرانی و روستایی هستند که از سیب استفاده کرده ام. مجسمه های دیگرم را از چوب های عجیب و غریب کنار ساحل ،سیم، کامپیوتر های مخروب ،کابل دور ریز تلفن، شیشه نوشابه ،کف دریا و ... ساخته ام

مجسمه ایی از کیت ها ی الکترونیکی ساخته بودم به شکل امیر کبیر که هم اکنون در موزه ی پست است وبه ان موزه اهدا شده است

اثارم در جاهای متفاوت به فروش رسیده اند همچون فرهنگسرای نیاوران ،نگارخانه دی ونما یشگاه بین المللی محیط زیست و سازمان بازیافت شهرداری وفرهنگسرا های دیگر... من عاشق مجسمه هایم هستم و علی رغم این که در این حرفه خبری از تامین  جنبه ی مالی نیست، تا عمر دارم  به ساختن مجسمه ادامه خواهم داد



  

 
This website was built using N.nu - try it yourself for free.(info & kontakt)
http://ostani.hamshahrilinks.org/Ostan/Iran/Alborz/Contents/%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D8%B1%DB%8C%D8%AE%D8%AA%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7?magazineid=